*~Tell Me You Love Me~*
Look Deep Into My Eyes Can You See
My Love?
Loving You Is The Magic Of All My Day
A Day Without Your Love Would Break My Heart
Don't You Know You're What Makes
My Soul Shine?
Shine Through The Night To Bring You
Pleasure., Pleasing You Is What I Long
To Do Each Day I Live.
If I Held All The World's Power Within
My Hands
I'D Hand It To You So You How Much I Love You , Your Heart Would Be Filled With All This Knowledge.
But I Hold No Enchantment In My Hand It's Lies Within My Eyes
Eyes That Are Fathomless Oceans Swimming
With Adoration I Will Be Adoring Only You Until Time Is No More.
So Please Take Me Within Your Arm
Tell Me You Know My Love
Please Don't Break My Fragile Heart
Again Tell Me You Love Me.

![]()
با اینکه دلایل انجام رابطه جنسی به شکلهای مختلف متفاوت و پیچیده هستند اما هدف معمولاً رسیدن به ارگاسم است. ازآنجاکه ما آدمها متفاوت هستیم، دستیابی به یک توصیف عمومی از ارگاسم غیرممکن است. چیزی که اکثر افراد در آن توافق دارند این است که ارگاسم تجربهای عمیقاً و شدیداً لذتبخش است.
ارگاسم واقعاً چیست؟ همیشه وقتی درمورد معنی کلمهای شک دارید به لغتنامه رجوع کنید. لغتنامه آکسفورد ارگاسم را اینطور معنی میکند: "حرکتی ناگهانی، اسپاسم، انقباض، یا تشنج ... موجی از هیجان جنسی." لغتنامه میریام وبستر توصیف این لغت را بیشتر میکند، "خروج انفجاری فشارهای عصبی-عضلانی در اوج تحریک جنسی که معمولاً با انزال مایع منی در مردان و انقباضات واژن در خانمها همراه است." محقق جنسی مشهور، دکتر آلفرد کینسی (Alfred Kinsey) ارگاسم را اینطور معنا کرده است، "ارگاسم را میتوان با اوج و سکون ناگهانی ارکستر احساسات انسانی ، ... انفجاری از فشارها و با عطسه در ارتباط دانست."
مقایسه دکتر کینسی از ارگاسم با عطسه قابل بحث است اما جز این، سایر توصیفات صحیح هستند. اینها چند مورد از تلاشهای بیشمار برای تعریف و توصیف دقیق ارگاسم است.
تقریباً همه جنبههای ارگاسم—اینکه چه چیزهایی برای رسیدن به آن لازم است، چرا برخی افراد به آن دست نمییابند، چرا اصلاً همه ما ارگاسم میشویم—موضوع تحقیقات و مباحثات بسیار بوده است. اینکه در طول ارگاسم چه اتفاقی برای بدن میافتد کاملاً شناختهشده است و جای تعجب نیست که مغز نقش مهمی در رسیدن به ارگاسم بازی میکند. اما محققان هنوز مشغول تحقیق و بررسی درمورد این موضوع هستند که در طول ارگاسم چه اتفاقی برای مغز میافتد. اجازه بدهید با پیامهایی که بدن به مغز در طول ارگاسم میفرستد شروع کنیم.
ارگاسم و عصبها
بدون اینکه عصبها تکانهها را به نخاع و مغز برگردانند، ارگاسم غیرممکن خواهد بود. اندامهای تناسلی نیز درست مثل هر قسمت دیگر از بدن عصبهای مختلفی دارد که اطلاعات را به مغز میفرستند تا درمورد حسی که تجربه میشود آگاهی دهند. این توضیح میدهد که چرا برحسب ناحیهای از بدن که لمس میشود، حس متفاوتی احساس میشود. بعنوان مثال، ارگاسم از طریق کلیتوریس با ارگاسم از طریق واژن متفاوت است زیرا دسته عصبهای متفاوتی در آن وجود دارند.
کل اندام تناسلی تعداد زیادی پایانه عصبی در خود دارد (کلیتوریس به تنهایی بیش از 8000 پایانه عصبی دارد) که در مقابل به عصبهای بزرگی متصل هستند که در بدن ادامه یافته و به نخاع وصل میشوند. آنها عملکردهای متفاوت دیگری نیز علاوه بر فراهم آوردن تامین عصبی بر عهده دارند و درنتیجه فیدبک به مغز در طول تحریک جنسی نیز بر عهده آنهاست. در زیر به عصبهای مختلف و نواحی تناسلی مرتبط با آنها اشاره میکنیم:
• عصب هیپوگاستریک – از رحم و گردنه رحم در زنان و پروستات در مردان منتقل میشود.
• عصب لگنی – از واژن و گردنه رحم در خانمها و مقعد در هر دو جنسیت منتقل میشود.
• عصب پودندال – از کلیتوریس در خانمها و کیسه بیضه و بیضه در مردان منتقل میشود.
• عصب واگوس – از گردنه رحم، رحم و واژن در خانمها منتقل میشود.
نقش عصب واگوس در ارگاسم کشفی جدید است و ناشناختههای زیادی هنوز درمورد آن وجود دارد. تا همین اواخر، محققان نمیدانستند که این عصب اصلاً از ناحیه لگن گذشته است.
ازآنجاکه بیشتر این عصبها با نخاع در ارتباط هستند، کاملاً منطقی به نظر میرسد که افرادیکه نخاع و ستونفقرات قوی ندارند نمیتوانند به ارگاسم برسند و سالیان سال بود که به افرادیکه چنین مشکلاتی داشتند اینطور گفته میشد. اما تحقیقات جدید نشان میدهد که افرادیکه دچار آسیبدیدگی نخاع و ستونفقرات هستند، میتوانند ارگاسم شوند. دکتر باری کمیساروک (Barry Komisaruk) و دکتر بورلی ویپل (Beverly Whipple) از دانشگاه راجرز در سال 2004 بر روی زنانی که دچار مشکلات نخاعی و ستون فقرات بودند تحقیقی انجام دادند. آنها دریافتند که این خانمها میتوانند تحریکات گردنه رحمی خود را حس کنند و حتی ارگاسم شوند، بااینکه هیچ راهی وجود نداشته است که مغزشان بتواند اطلاعات عصبهای لگنی آنها را دریافت کند. اما چطور ممکن بود؟ از مغز این خانمها اسکن MRI گرفته شد و نشان داد که منطقهای که به پیامهای عصب واگوس مربوط است، فعال بوده است. ازآنجاکه واگوس از نخاع دور میزند، این زنان میتوانستند تحریکات گردنه رحم را دریافت کنند.
ازاینرو، در طول تحریک جنسی و ارگاسم، مناطق مختلفی از مغز این اطلاعات را دریافت میکنند و باعث میشوند مغز متوجه شود که چه اتفاقی میافتد—و اینکه اتفاقی که میافتد بسیار لذتبخش است. اما تا همین اواخر هیچ راهی وجود نداشت که بفهمیم درست در لحظه ارگاسم چه اتفاقی در مغز میافتد. در زیر آخرین تحقیق انجام گرفته در این زمینه را بررسی میکنیم.
مرکز لذت در مغز
ممکن است شنیده باشید که مغز یک مرکز لذت دارد که وقتی چیزی لذتبخش برای ما اتفاق میافتد و این حس را تقویت میکند که آن عمل لذتبخش را دوباره انجام دهیم، به ما اطلاع میدهد. این مدار پاداش نیز نامیده میشود که شامل همه انواع لذتها، از رابطه جنسی تا خندیدن و مصرف برخی انواع موادمخدر، میشود. بعضی از قسمتهای مغز که تحتتاثیر لذت هستند عبارتند از:
• آمیگدال – احساسات را تنظیم میکند.
• هسته اکومبنس – تولید دوپامین را کنترل میکند.
• مغز میانی بطنی (VTA) – دوپامین تولید میکند.
• مخچه – عملکرد عضلات را کنترل میکند.
• غذه هیپوفیز – بتا-اندورفی ترشح میکند که درد را کاهش میدهد؛ اوکسیتوسین ترشح میکند که حس اعتماد را افزایش میدهد و واسوپراسین تولید میکند که حس وابستگی را افزایش میدهد.
بااینکه دانشمندان دیرزمانی است که درمورد مرکز لذت تحقیق و مطالعه کردهاند، اما هنوز تحقیقات زیادی درمورد ارتباط آن با لذت جنسی به ویژه در خانمها انجام نگرفته است. در اواخر دهه نود و اواسط قرن بیستم، تیمی از دانشمندان دانشگاه گرونینگن در هلند، برای تعیین فعالیت مغز در طول تحریک جنسی، تحقیقات مختلفی را بر روی مردها و زنها انجام دادند. این تیم برای نشان دادن نواحی مختلف مغز که طی فعالیت جنسی بسته یا باز میشوند از اسکن PET استفاده کردند. در کلیه این آزمایشات، از شرکتکنندگان در حالت استراحت، در حالت تحریک جنسی و در زمان رسیدن به ارگاسم اسکن گرفته شد.
به طرز جالبی آنها دریافتند که درمورد رابطهجنسی بین مغز مردان و زنان تفاوت زیادی وجود ندارد. در هر دوی آنها، ناحیه مغز پشت چشم چپ که قشر اوربیتوفرانتال جانبی نامیده میشود، در طول ارگاسم بسته میشود. جانیکو آر. حورجیادیس یکی از محققین این تحقیق میگوید، "این جایگاه منطق و کنترل رفتاری است. اما وقتی ارگاسم می شوید، شما کنترل خود را از دست میدهید. دکتر گرت هولستیژ (Gert Holstege)عنوان کرده است که مغز در طول ارگاسم خیلی شبیه به مغز فردی میشود که هروئین مصرف میکند. او میگوید، "مغز اینها 95 درصد به هم شبیه است."
اما تفاوتهایی وجود دارد. وقتی زنی سکس دارد، بخشی از ساقه مغز به نام سلولهای خاکستری (PAG) فعال میشود. PAG واکنش جنگ و گریز را کنترل میکند. مغز خانمها همچنین کاهش فعالیت در آمیگدال و هیپوکامپوس را نشان داد که با ترس و اضطراب در ارتباط هستند. تیم تحقیق اینطور تئوری دادند که این تفاوتها به این دلیل وجود داشتهاند که خانمها به احساس امنیت و ریلکسی بیشتری برای لذت بردن از سکس نیاز دارند. علاوه بر این، ناحیه از قشر که با درد در ارتباط است در خانمها فعال شده که نشاندهنده این است که رابطهای مشخص بین درد و لذت وجود دارد.
تحقیقات همچنین نشان میدهد که بااینکه خانمها میتوانند طوری شریک جنسی خود را فریب دهند که آنها تصور کنند ارگاسم داشتهاند، مغز آنها واقعیت را نشان میدهد. وقتی از خانمها خواسته شد که تظاهر به داشتن ارگاسم کنند، فعالیت مغز آنها در مخچه و سایر نواحی که به حرکات کنترلکننده مربوط است، افزایش یافت. اسکنها همان فعالیت مغزی حین ارگاسم واقعی را نشان نداد.
اما آنهایی که اصلاً نمیتوانند به ارگاسم برسند چه؟
نه این نه آن: آنورگاسمی و ارگاسمهای بیارتباط به اندام تناسلی
در برخی موارد، میدانیم علت آنورگاسمی (ناتوانی برای رسیدن به ارگاسم) چیست. داروهایی مثل Celexa، Zoloft و Paxil—داروهای SSRI-- معمولاً برای درمان افسردگی، اضطراب و سایر بیماریهای روانی استفاده میشود. اما این داروها هم مثل اکثر داروها، میتوانند عوارضجانبی داشته باشند. این عوارض در برخی افراد جنسی هستند، مثل آنورگاسمی. اما چرا؟ داروهای SSRI میتوانند تولید دوپامین مغز را کاهش دهند، انتقالدهنده عصبی که احساسات لذتبخش را ایجاد کرده و میل فرد به انجام دوباره آن اعمال لذتبخش را تقویت میکند. گاهیاوقات این مشکل به خودی خود برطرف میشود یا میتوان آن را با تغییر داروی ضدافسردگی مصرفی یا افزودن یک داروی دیگر به داروی SSRI از بین برد. اما تعداد کمی از افراد دچار نارسایی جنسی پس از SSRI میشوند که ممکن است روزها، هفتهها، ماهها یا حتی سالها بعد از قطع مصرف SSRI باقی بماند. علت این نارسایی جنسی هنوز مشخص نیست زیرا قطع مصرف SSRI موجب تولید دوباره دوپامین در مغز میشود.
تحقیقات هلندی درمورد ارگاسم (که قبلاً به آن اشاره شد)، درکنار تحقیقات و مطالعات دیگر، پایه و اساس ادامه تحقیقات دیگر در کمک به زنان مبتلا به مشکل آنورگاسمی است. دکتر باری کمیساروک در دانشگاه راجرز هماکنون مشغول انجام تحقیقاتی روی خانمهای مبتلا به آنورگاسمی و آنهایی است که از نظر جنسی تحریک میشوند اما نمیتوانند به ارگاسم برسند، است. دسته دوم این زنان در دستگاه MRI گذاشته شدند که میتوانستند فعالیت مغز خود را روی یک مانیتور مشاهده کنند. اسکنهای مغزی آنها نشان میداد که مغزشان تصور میکند که به طور مداوم از نظر جنسی تحریک می شوند. سپس زنان از خیالپردازی و سایر تمرینات فیدبک عصبی برای آرام کردن مغز خود استفاده کردند. دکتر کمیساروک باور دارد که زنان مبتلا به آنورگاسمی میتوانند واکنش دادن به فعالیت مغزی خود را برای تلاش برای رسیدن به ارگاسم یاد بگیرند.
غیرعادیتر از آنورگاسمی مسئله ارگاسم داشتن بدون ارتباط با اندام تناسلی است. برخی از افراد میتوانند با لمس شدن از سایر نواحی بدن خود مثل نوک سینهها ارگاسم شوند. در این موارد، محققان باور دارند که حس موجود در نوک سینهها به همان بخش مغز منتقل میشود که اطلاعات مربوط به اندامتناسلی را دریافت میکند. اما خیلی افراد نیز ارگاسم شدن با لمس شدن قسمتهای دیگری از بدنشان مثل دستها و پاهایشان را نیز گزارش کردهاند. یک دلیل آن میتواند طرح آدمک قشری مغز باشد که نقشهای است که نشان میدهد چطور قسمتهای مختلف قشرها حسی و حرکتی مغز به اندامها و اعضای مختلف بدن وصل میشود.
بااینکه الان اطلاعات بیشتری از تاثیر ارگاسم بر مغز داریم اما هنوز ناشناختههای زیادی در این زمینه وجود دارد. بعنوان مثال، دانشمندان هنوز بر سر علت تکاملی ارگاسم خانمها بحث دارند. اما میتوان با اطمینان عنوان کرد که اکثر افراد خیلی نگران "چراها" نیستند—ترجیح میدهند که روی "چهکسیها" و "چهچیزیها" و "چهوقتها"ی رابطه جنسی تمرکز کنند.
مردمان
#!4 5%’ + 0 - !"#$%&’#’()*+,-".#/0"# 123
89 : ;%*#’<2(=% 5%777+ (## ’#(6 ’- , )+ 04,
7+ 23 8>9;". ’?& #’
)(- 2A &=BC(0
)! (#! &
7+ ’#D,!(E(F!4
G5 9
,<$ (
(,.
#+ ! %
A! &
) KL,+),-
#H HS 0"# 4-QR 7P 1-*"O,&HS-?# T&,?;U #U[%#U[%
)(04# )+O), +3DN! A ! =0? 5
##’V-?-N#-#W-3A
)I =-E777(% >
-’(#Z-?#R 4/,,YHX-#
#!4 5%’ + 0 - !"#$%&’#’()*+,-".#/0"# 123
89 : ;%*#’<2(=% 5%777+ (## ’#(6 ’- , )+ 04,
7+ 23 8>9;". ’?& #’
)(- 2A &=BC(0
)! (#! &
7+ ’#D,!(E(F!4
G5 9
,<$ (
(,.
#+ ! %
A! &
) KL,+),-
#H HS 0"# 4-QR 7P 1-*"O,&HS-?# T&,?;U #U[%#U[%
)(04# )+O), +3DN! A ! =0? 5
##’V-?-N#-#W-3A
)I =-E777(% >
-’(#Z-?#R 4/,,YHX-#
1- قانون علت و معلول
هر چيز به دليلي رخ مي دهد . براي هر علتي معلولي هست ، و براي هر معلولي علت يا علت هاي بخصوصي
وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشيد چه نداشته باشيد . چيزي به اسم اتفاق وجود ندارد .
2- قانون ذهن
همه ي علت ها و معلول ها ذهني هستند . افکار شما تبديل به واقعيت مي شوند . افکار شما آفريننده اند . شما تبديل به همان چيزي مي شويد که درباره ي آن بيشتر فکر مي کنيد .
هميشه درباره ي چيز هايي فکر کنيد که واقعا طالب آن هستيد و از فکر کردن درباره ي چيزهايي که خواستار آن نيستيد اجتناب کنيد .
3- قانون عينيت يافتن ذهنيات
دنياي پيرامون شما تجلي فيزيکي دنياي درون شماست . کار اصلي شما در زندگي اين است که زندگي مورد علاقه ي خود را در درون خود خلق کنيد .
زندگي ايده آل خود را با تمام جزئيات آن مجسم کنيد و اين تصوير ذهني را تا زماني که در دنياي پيرامون شما تحقق پيدا کند حفظ کنيد .
4- قانون رابطه ي مستقيم
زندگي بيرون شما بازتاب زندگي دروني شماست . بين طرز فکر و احساسات دروني شما از يک طرف و عملکرد و تجارب بيروني شما از طرف ديگر رابطه مستقيم وجود دارد .
5- قانون باور
هر چيزي را که عميقا باور داشته باشيد برايتان به واقعيت بدل مي شود . شما آنچه را که مي بينيد باور نمي کنيد بلکه آن چيزي را مي بينيد که قبلا به عنوان يک باور انتخاب کرده ايد . پس بايد :
- باور هاي محدود کننده اي را که مانع موفقيت شما هستند شناسايي کنيد .
- آنها را از بين ببريد .
6- قانون ارزش ها
نحوه ي عملکرد شما هميشه با زيربنايي ترين ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است .
آنچه براستي ارزش هايي را که واقعا به آن اعتقاد داريد بيان مي کند ادعاهاي شما نيست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب هاي شما به ويژه در هنگام ناراحتي و عصبانيت است .
7- قانون انگيزه
هر چه مي گوييد يا انجام مي دهيد از تمايلات دروني ، خواسته ها و غرايز شما سرچشمه مي گيرد . اين کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.
رمز موفقيت دو چيز است :
- تعيين اهداف و برنامه ريزي براي آنها .
- مشخص کردن انگيزه ها .
8- قانون فعاليت ذهن ناخودآگاه
ذهن ناخودآگاه شما موجب مي شود همه ي گفته ها و اعمالتان مطابق با الگويي انجام پذيرد که با تصوير ذهني و باورهاي زير بنايي شما هماهنگ است .
ذهن ناخودآگاه شما بسته به اينکه چگونه آنرا برنامه ريزي کنيد مي تواند شما را به پيش ببرد و يا از پيشرفت باز دارد .
9- قانون انتظارات
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چيزي را داشته باشيد در جهان پيرامورتان امکان وقوع پيدا مي کند .
شما هميشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل مي کنيد و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافيانتان تاثير مي گذارد .
10- قانون تمرکز
هر چيزي که ذهن خود را به آن مشغول سازيد در زندگي واقعيت پيدا مي کند .
هر چيزي که روي آن تمرکز کنيد و مرتبا به آن فکر کنيد در زندگي واقعي شکل مي گيرد و گسترش پيدا مي کند . بنابراين بايد فکر خود را بر چيزهايي متمرکز کنيد که در زندگي واقعا طالب آن هستيد .
===============
11- قانون عادت
حداقل 95% از کارهايي که انجام مي دهيد از روي عادت است ، خواه عادت هاي مفيد و خواه عادت هاي مضر .
شما مي توانيد عادت هايي را که موفقيتتان را تضمين مي کند در خود پرورش دهيد . به اين صورت که تا هنگامي که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتيک و غير ارادي انجام نشوند تمرين و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهيد .
12- قانون جذب
شما مرتبا افکار ، ايده ها و موقعيت هايي را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب مي کنيد ، خواه افکار منفي خواه افکار مثبت .
شما مي توانيد بهتر از اينکه هستيد باشيد ، ثروتمند تر از اکنون باشيد و توانايي هاي بيشتري داشته باشيد چون مي توانيد افکار غالب خود را تغيير دهيد .
13- قانون انتخاب
زندگي شما نتيجه ي انتخاب هاي شما تا اين لحظه است .
چون هميشه در انتخاب افکار خود آزاد هستيد ، کنترل کامل زندگي تان و تمامي آنچه برايتان اتفاق مي افتد در دست شماست .
14- قانون تفکر مثبت
براي موفقيت و شادي در تمام جنبه هاي زندگي تفکر مثبت امري ضروري است .
شيوه ي تفکر شما نشان دهنده ي ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .
15- قانون تغيير
تغيير غير قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژي رو به پيشرفت هدايت مي شود با سرعتي غير قابل قياس با گذشته در حال حرکت است .
کار شما اين است که استاد تغيير باشيد نه قرباني آن .
16- قانون کنترل
اين که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر مي کنيد بستگي به اين دارد که فکر مي کنيد تا چه حد زندگي تان را تحت کنترل داريد .
سلامتي ، شادي و عملکرد عالي از طريق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرايط پيرامونتان به وجود مي آيد .
17- قانون مسئوليت
هر جا که هستيد و هر چه که هستيد بخاطر آن است که خودتان اينطور خواسته ايد .
مسئوليت کامل آنچه که هستيد ، آنچه که بدست آورده ايد و آنچه که خواهيد داشت بر عهده ي خود شماست .
18- قانون پاداش
عالم در نظم و تعادل کامل به سر مي برد . شما هميشه پاداش کامل اعمالتان را مي گيريد .
هميشه از همان دست که مي دهيد از همان دست مي گيريد . اگر از عالم بيشتر دريافت مي کنيد به اين دليل است که بيشتر مي بخشيد .
19- قانون خدمت
پاداش هايي که در زندگي مي گيريد با ميزان خدمت شما به ديگران رابطه مستقيم دارد .
هر چه بيشتر براي بهبود زندگي و سعادت ديگران کار و مطالعه کنيد و توانايي هاي خود را افزايش دهيد ، در عرصه هاي مختلف زندگي خود نيز پيشرفت بيشتري به دست مي آوريد .
20- قانون تاثير تلاش
همه ي اميدها ، روياها ، هدف ها و آرمان هاي شما در گرو سخت کوشي شماست .
هر چه بيشتر تلاش کنيد ، بخت و اقبال بهتري پيدا مي کنيد .
هيچ راه ميانبري وجود ندارد .
===============
21- قانون آمادگي
شانس در واقع به هم پيوستن موقعيت و آمادگي است . عملکرد خوب نتيجه ي آمادگي کامل است که مراحل کسب آن اغلب از هفته ها ، ماه ها و سال ها قبل آغاز مي شود .
در هر حوزه اي موفق ترين افراد آنهايي هستند که همواره در مقايسه با افراد نا موفق وقت بيشتري را صرف کسب آمادگي براي انجام کار مي کنند .
22- قانون حد توانايي
هيچ وقت براي انجام همه ي کارها وقت کافي وجود ندارد ولي هميشه براي انجام مهمترين کارها وقت کافي است .
هر جه بيشتر کار کنيد کارايي بيشتري پيدا مي کنيد . اما اگر بخواهيد بيش از حد حد توانتان انجام امور مختلف را به عهده بگيريد نتيجه اي جز اين نخواهد داشت که بفهميد توانايي شما براي انجام کارها حدي دارد .
23- قانون تصميم
مصمم بودن از ويژگي هاي اساسي افراد موفق است .
در زندگي شما هر جهشي در جهت پيشرفت ، هنگامي حاصل مي شود که در موردي تصميم روشني گرفته باشيد .
24- قانون خلاقيت
ذهن شما مي تواند به هر چيزي که برايش قابل درک باشد و آن را باور داشته باشد دست يابد .
هر نوع پيشرفتي در زندگي تان با يک ايده آغاز مي شود و چون توانايي شما در خلق ايده هاي جديد نا محدود است آينده ي شما نيز محدوديتي نخواهد داشت .
25- قانون انعطاف پذيري
در تعيين اهداف خود قاطعيت داشته باشيد ، اما در مورد روش دستيابي به آنها انعطاف پذير باشيد .
در عصر تحولات سريع ، رقابت شديد و کهنه شدن مدام همه چيز ، انعطاف پذيري و سازگاري از شرايط اساسي موفقيت است .
26- قانون استقامت
معيار ايمان به خود ، توانايي استقامت در برابر سختي ها ، شکست ها و نا اميدي هاست .
استقامت ويژگي اساسي موفقيت است . اگر شما به اندازه ي کافي استقامت کنيد ، طبيعتا سرانجام موفق مي شويد .
27- قانون صداقت
خوشبختي و داشتن عملکرد عالي هنگامي به سراغ شما مي آيد که تصميم بگيريد هماهنگ با والاترين ارزش ها و عميق ترين اعتقادات خود زندگي کنيد .
هميشه با آن بهترين ِ بهترين ها که در درون شماست صادق باشيد .
28- قانون احساس
شما در فکر کردن ، درک کردن و تصميم گرفتن صددرصد احساسي عمل مي کنيد . با احساستان تصميم مي گيريد و با عقلتان توجيه مي کنيد .
از آنجايي که کنترل افکارتان در دست خودتان است ، خوشبختي شما نيز بستگي به ميزان اراده ي شما در کنترل افکارتان دارد .
29- قانون خوشبختي
کيفيت زندگي تان را احساس شما در هر لحظه تعيين مي کند و احساس شما را تفسير شما از وقايع پيرامونتان تعيين مي کند نه خود وقايع .
هرگز براي اينکه تجربه ي خوشي از دوران کودکي داشته باشيد دير نيست . کافي است گذشته را مرور کنيد و روشي را که براي تفسير تجربيات خود داشته ايد تغيير دهيد .
30- قانون جايگزيني
ذهن خودآگاه شما در آن واحد فقط مي تواند يک فکر را در خود جاي دهد ، يا مثبت يا منفي . شما مي توانيد با جايگزين کردن افکار مثبت به جاي افکار منفي به خوشبختي دست پيدا کنيد .
ذهن مانند باغي است که در آن يا گل مي رويد يا علف هرز .
===============
31- قانون اظهار
هر گفته اي تاثيري به جا مي گذارد . وقتي چيزي را با حالتي سرشار از احساس به خودتان مي گوييد ، افکار ، ايده ها و رفتارهايي هماهنگ با همان کلمات بوجود مي آيد .
فقط راجع به چيز هايي فکر کنيد که طالب آن هستيد و راجع به آنچه که طالب آن نيستيد فکر نکنيد .
32- قانون عکس العمل
افکار و احساسات شما تعيين کننده ي اعمال شماست و اعمال شما نيز به نوبه ي خود تعيين کننده ي افکار و احساسات شماست .
اگر برخوردي مثبت ، خوشايند و خوش بينانه داشته باشيد ، فردي مثبت ، خوشايند و خوش بين خواهي شد .
33- قانون تجسم
دنياي پيرامون شما تصويري از دنياي درون شماست . تصاوير ذهني که به آن مشغول هستيد افکار ، احساسات و رفتار شما را تحت تاثير قرار مي دهد .
هر چيزي که به روشني و با تمام وجود تجسم کنيد نهايتا در زندگي شما به واقعيت مي پيوندد .
34- قانون تمرين
هر چيزي را که مرتبا تمرين کنيد تبديل به يک عادت جديد مي شود . شما مي توانيد رويکرد ها ، توانايي ها و کيفيات خوشبختي و موفقيت را در خود بپرورانيد ، به اين صورت که قوانين موفقيت را براي خود آنقدر تکرار کنيد تا جزئي از شخصيت شما شوند .
35- قانون تعهد
کيفيت عشق و طول مدت يک دوستي رابطه ي مستقيم با عمق تعهد هر دو نفري دارد که مي خواهند با يکديگر رابطه ي موفقي داشته باشند .
نسبت به کساني که برايشان اهميت زيادي قايل هستيد از صميم قلب و بي قيد و شرط متعهد باشيد .
36- قانون ارزش
شما هميشه به سوي کساني که با شما ارزش ها ، باورها و اعتقادات مشترکي دارند و با آنها توافق داريد ، جذب مي شويد .
عشق کور نيست .
37- قانون تفاهم
ميزان تفاهم شما با هر کس بستگي به اين دارد که تا چه حد ارزش ها ، رويکردها ، هدف ها و باورهاي مشترکي داريد .
38- قانون ارتباطات
کيفيت روابط شما را ، کيفيت و کميت ارتباطات شما با ديگران تعيين مي کند .
ايجاد و حفظ روابط خوب نياز به صرف وقت دارد .
39- قانون توجه
شما به چيزي توجه مي کنيد که آن را بسيار دوست داريد و برايش ارزش قائل هستيد .
با دقت گوش کردن به ديگران باعث مي شود بفهمند که شما آنها را دوست داريد و اين کار باعث ايجاد اطمينان مي شود ، يعني همان چيزي که اساس يک ارتباط دوستانه است .
40- قانون عزت نفس
هر کاري که در زندگي انجام مي دهيد براي حفظ يا افزايش عزت نفس است . شما در کنار کسي احساس خوشبختي مي کنيد که باعث مي شود احساس کنيد فردي ارزشمند و مهم هستيد .
هر چه بيشتر سعي کنيد که عزت نفس را در ديگران افزايش دهيد خودتان را نيز بيشتر دوست خواهيد داشت و براي خودتان احترام بيشتري قائل خواهيد شد .
===============
41- قانون تلاش غيرمستقيم
در روابط با ديگران غير مستقيم عمل کردن بيشتر باعث موفقيت مي شود . براي اينکه يک دوست خوب داشته باشيد بايد يک دوست خوب باشيد . اگر مي خواهيد روي ديگران تاثير بگذاريد بايد شما هم از ديگران تاثير بگيريد .
براي ايجاد و حفظ روابط دوستانه بايد اول خودتان يک فرد دوست داشتني باشيد .
42- قانون تلاش معکوس
هر چه بيشتر تلاش کنيد که به زور رابطه ي خوبي با ديگران ايجاد کنيد کمتر موفق خواهيد شد .
براي ايجاد يک رابطه ي خوب کافي است فقط راحت باشيد ، خودتان باشيد و از لحظاتي که با ديگران هستيد لذت ببريد .
43- قانون هويت
حساسيت بيش از حد يا شخصي کردن مسائل يکي از دلايل اصلي بروز مشکل در برقراري روابط با ديگران است .
فقط از طريق غيرشخصي کردن ، جدا کردن خود از مسائل و داشتن يک نگرش عيني و واقع بينانه مي توانيد خوب عمل کنيد و با ديگران روابط موثر برقرار سازيد .
44- قانون بخشش
سلامت رواني شما دقيقا بستگي دارد به اينکه تا چه حد مي توانيد کساني را که با اعمالشان به نحوي به شما آسيب رسانده اند براحتي ببخشيد .
بسياري از ناراحتي ها و بدبختي ها ناشي از ناتواني در بخشيدن ديگران است . اين عدم توانايي منجر به مقصر شمردن ديگران و احساس کينه و نفرت نسبت به آنها مي شود .
45- قانون پذيرش واقعيت
مردم تغيير نمي کنند . آنها را همان طور که هستند بپذيريد. سعي نکنيد ديگران را عوض کنيد يا انتظار داشته باشيد تغيير کنند . شما نتيجه ي نگرش خودتان را مي بينيد .
کليد داشتن روابط خوب با ديگران ؛ پذيرش آنها به همان صورتي است که هستند .
46- قانون کم کوشي
بشر سعي مي کند آنچه را که مي خواهد با کمترين تلا ش ممکن بدست آورد . همه ي پيشرفت هاي بشر در زمينه ي تکنولوژي در واقع راه هاي دستيابي به بيشترين برون داد با کمترين درون داد است .
بنابراين همه ي افراد بشر اساسا تنبلند و همواره به دنبال آسان ترين راه ممکن براي انجام کارها هستند .
47- قانون حداکثر
بشر هميشه سعي مي کند در قبال صرف وقت ، پول ، تلاش يا احساس خود بيشترين نتيجه را حاصل کند . در انتخاب بين کمتر يا بيشتر ، ما هميشه بيشتر را انتخاب مي کنيم .
بنابراين ، ما مردم اصولا در انجام هر کاري حريص هستيم . اين ويژگي في نفسه نه خوب است و نه بد . اين فقط يک واقعيت است .
48- قانون مصلحت
شما هميشه سعي مي کنيد در سريعترين زمان ممکن و با آسانترين راه به هدف هايتان برسيد و کمتر به عواقب اين کار توجه داريد .
شما در هر کاري که انجام مي دهيد تمايل داريد که از روشي استفاده کنيد که دردسر و مشکلات کمتري ايجاد کند .
49- قانون دوگانگي
شما براي هر کاري که انجام مي دهيد هميشه يکي از اين دو دليل را ارائه مي دهيد :
- دليلي که درست به نظر مي رسد
- دليل واقعي
دليلي که درست به نظر مي رسد دليلي احترام برانگيز و ظاهرا شرافتمندانه است . اما دليل واقعي اين است که راهي که انتخاب کرده ايد در حال حاظر سريعترين و آسان ترين راه براي رسيدن به اهداف شماست .
50- قانون انتخاب
هر کاري که انجام مي دهيد بر اساس ارزش هاي غالب در آن لحظه است . حتي هيچ کاري نکردن هم نوعي انتخاب است .
هر جا که هستيد و هر کسي که هستيد به دليل انتخاب ها و تصميم هايي است که تا اين لحظه گرفته ايد .
===============
51- قانون ارزش واقعي
ارزش هر چيز در چشم بيننده است . براي هيچ چيز ارزش از پيش تعيين شده اي وجود ندارد . ميزان ارزش هر چيز بهايي است که کسي حاضر است برايش بپردازد .
کسي که حاضر است در مقايسه با ديگران بالاترين بها را براي چيزي بپردازد ارزش نهايي آنرا تعيين مي کند .
52- قانون تعجيل
شما هميشه ترجيح مي دهيد که زودتر به آرزوهايتان برسيد تا ديرتر .
به همين دليل است که در تمام عرصه هاي زندگي تان بي قرار هستيد .
53- قانون ارزش نهايي
تعيين کننده ي بهاي اصلي هر محصول اينست که آخرين مشتري ها براي آخرين اقلام باقي مانده ي آن ، چقدر حاضرند بپردازند .
54- قانون عرضه و تقاضا
هنگامي که مقدار کالا يا مواد اوليه محدود است ، افزايش قيمت منجر به کاهش تقاضا مي شود و برعکس .
تشويق باعث افزايش و تنبيه باعث کاهش مي شود . در فعاليت هاي توليدي ، ماليات و مقررات در حکم تنبيه عمل مي کنند و در فعاليت هاي غير توليدي ، سود و مزايا به عنوان پاداش عمل مي کند .
55- قانون کهن (Kohen)
همه چيز قابل بحث و مذاکره است .
چه در خريد و چه در فروش ، هر پيشنهاد قيمت يا شرايطي از سوي يکي از طرفين معامله در صورتي بهترين پيشنهاد است که بازار ، آنرا بپذيرد .
هميشه براي رسيدن به قيمت بهتر صحبت کنيد .
56- قانون داوسن (Davson)
اگر بدانيد چگونه به بهترين نحو وارد مذاکره شويد ، هميشه مي توانيد معامله ي بهتري انجام دهيد .
هميشه بيشتر از آنچه در نظر داريد مطالبه کنيد . هرگز اولين قيمت پيشنهادي را نپذيريد . عجله نکنيد و سپس قيمت بهتري را درخواست کنيد .
57- قانون تعيين مهلت
تعيين مهلت يکي از جنبه هاي ضروري معامله است . هرگاه پيشنهادي مي دهيد ، براي رد يا قبول آن مهلتي تعيين کنيد .
اما اگر طرف مقابل براي شما مهلتي تعيين کند ، کافي است بگوييد : " اگر فقط همين قدر وقت دارم جواب من منفي است " .
شما معمولا مي توانيد هر قيمتي را بپذيريد اگر شرايط پرداخت مطلوب باشد
59- قانون امادگي
80% موفقيت در معاملات بستگي به اين دارد که تا چه حد از قبل خود را آماده کنيد .
قبل از معامله حتما اطلاعات لازم را جمع آوري کنيد ، کارهاي مقدماتي را انجام دهيد و از صحت فرضيات خود اطمينان حاصل کنيد .
60- قانون جابجايي
قبل از معامله خود را به جاي طرف مقابل بگذاريد و پيش بيني کنيد که او قصد دارد چگونه معامله را پيش ببرد .
هنگامي که از موقعيت طرف مقابل درک درستي پيدا کرديد ، بهتر خواهيد توانست معامله را به نفع خود به انجام برسانيد .
===============
61- قانون اشتياق
از طرفين معامله ، آنکه از خود اشتياق بيشتري نشان مي دهد امکان کمتري براي بدست آوردن بهترين قيمت دارد .
شما تنها در صورتي مي توانيد معامله را انجام دهيد که بتوانيد در صورت نامطلوب بودن قيمت از خير معامله بگذريد .
62- قانون عمل متقابل
مردم ذاتا عادل هستند و حاضرند در مقابل لطفي که به آنها مي کنيد متقابلا پاداش شما را بدهند .
در معامله با دادن امتيازات کوچک مي توانيد در عوض امتيازات بزرگتري بدست آوريد .
63- قانون عدم ختم معامله
هيچ معامله اي تمام شده نيست . اگر اطلاعات جديدي بدست آورديد که باعث شد از شرايط معامله راضي نباشيد از طرف ديگر معامله بررسي مجدد شرايط را تقاضا کنيد .
64- قانون وفور نعمت
ما در جهاني سرشار از نعمت زندگي مي کنيم ، جهاني که در آن گنجينه ي عظيمي از ثروت براي تمام کساني که طالب آن هستند وجود دارد .
براي دستيابي به استقلال مالي همين امروز براي افزايش ثروت خود تصميم بگيريد و سپس همان کاري را انجام دهيد که ديگران پيش از شما براي رسيدن به همين هدف انجام داده اند .
65- قانون معاوضه
پول وسيله ي معاوضه ي خدمات و توليدات يک نفر است با خدمات و توليدات شخص ديگر .
ميزان درآمد شما در هر زمان بازتاب ارزشي است که ديگران براي کار شما قائل هستند .
66- قانون سرمايه
سرمايه عبارت از دارايي هايي است که مي توان براي توليد پول نقد از آن استفاده کرد . باارزش ترين دارايي شما توانايي کسب درآمد است .
منابع جسماني ، ذهني و عقلاني شما که مرتبا در حال رشد و تغيير است سرمايه ي شخصي شماست .
67- قانون پس انداز
هميشه اول از همه حق خودتان را بدهيد . آزادي مالي از آن کساني است که هميشه حداقل ده درصد از درآمد خودرا پس انداز مي کنند .
اگر نمي توانيد پول پس انداز کنيد ، استعداد ثروتمند شدن نداريد .
68- قانون نگهداري
اينکه چقدر درآمد داريم مهم نيست ، بلکه نکته ي مهم اينست که چه مقدار از آن را مي توانيد نگه داريد .
افراد موفق وقتي که درآمد خوبي دارند پس انداز مي کنند و در نتيجه وقتي درآمد کمي دارند پشت گرمي مالي دارند.
69- قانون پارکينسون
مخارج معمولا آنقدر افزايش پيدا مي کند تا اينکه به ميزان درآمد برسد.به همين دليل است که اکثر مردم هنگام بازنشستگي فقير هستند.
براي اينکه ثروتمند شويد بايد مخارجتان کمتر از درآمدتان باشد و باقيمانده را پس انداز کنيد.
70- قانون سرمايه گذاري
قبل از سرمايه گذاري تحقيقات لازم را به عمل آوريد.هنگامي که مشغول انجام تحقيقات مقدماتي براي سرمايه گذاري هستيد وقت کافي صرف اين کار کنيد،
درست همانطور که پس از سرمايه گذاري براي پول درآوردن وقت صرف مي کنيد.
هرگز خود را بطور ناگهاني درگير يک سرمايه گذاري غير قابل برگشت نکنيد.
===============
71- قانون بهره ي مرکب
جمع آوري پول و افزايش دادن آن از طريق بهره ي مرکب، که هم به اصل سرمايه و هم به سود آن تعلق مي گيرد، شما را ثروتمند مي کند.
رمز دست يابي به استقلال مالي از طريق پس انداز اين است که پول را کنار بگذاريد و هرگز به هيچ دليلي به آن دست نزنيد.
72- قانون برآيند
موفقيت مالي بزرگ برآيند صدها، بلکه هزارها، تلاش کوچک است که ممکن است هرگز توسط کسي ديده يا تحسين نشده باشد.
براي ثروتمند شدن هيچ راه سريع يا آساني وجود ندارد.
73- قانون جذب
جمع آوري پول موجب مي شود که پول بيشتري به سوي شما جذب شود.
در حين جمع آوري پول ، تفکر مثبت در مورد آن شما را تبديل به چيزي شبيه آهن ربا مي کند، با اين تفاوت که شما پول را به سوي خود جذب مي کنيد.
74- قانون اشتياق
براي ثروتمند شدن بايد اشتياق شديدي براي اين کار داشته باشيد . اشتياقي اندک يا علاقه اي مختصر کافي نيست.
شدت علاقه ي خود را مي توانيد با مشاهده ي فعاليتهاي خود بسنجيد . آيا اين فعاليتها با ثروتمند شدن هماهنگي دارد يا نه؟
75- قانون هدف
قطعيت هدف نقطه ي آغاز ثروتمند شدن است. براي ثروتمند شدن بايد تصميم بگيريد که دقيقا چه مي خواهيد. آن را يادداشت کنيد و سپس براي دست يابي
به آن برنامه ريزي کنيد . تمام مردمان موفق افکارشان را روي کاغذ مي آورند.
76- قانون ثروتمند کردن
تمام ثروت هاي پايدار از طريق ثروتمند کردن ديگران از راه هاي مختلف بوجود مي آيد.
هر چه بيشتر تمرين کنيد که در بالا بردن کيفيت زندگي ديگران سهيم شويد ثروتمند شدن شما بيشتر تضمين مي شود.
77- قانون کارآفريني
مطمئن ترين راه براي ثروتمند شدن اين است که کار موفقي را براي خود طرح ريزي کنيد و به مرحله ي اجرا درآوريد . هيچکس با کار کردن براي ديگران ثروتمند
نمي شود. توليدات يا خدمات شما کافي است تنها ده درصد بهتر از رقيبانتان باشد تا راه را براي ثروتمند شدن شما هموار کند.
78- قانون خودساختگي
بهترين و مطمئن ترين راه براي راه اندازي يک کار جديد اين است که بدون سرمايه يا با مقدار اندک شروع کنيد ، و سپس مرحله به مرحله با استفاده از سود
حاصله پيش برويد. کساني که با پول خيلي کم شروع مي کنند در مقايسه با کساني که با پول خيلي زياد شروع مي کنند احتمال موفقيت بيشتري دارند.
79- قانون آمادگي براي شکست
آمادگي شما براي شکست خوردن ، تنها معيار واقعي تمايل شما براي ثروتمند شدن است.
شکست پيش نياز موفقيت بزرگ است . اگر مي خواهيد سريع تر موفق شويد آمادگي شکست خود را دو برابر کنيد.
80- قانون ريسک
در هر کاري ، بين ميزان ريسک پذيري و احتمال شکست رابطه ي مستقيم وجود دارد.
کارآفرينان موفق کساني هستند که براي سود بيشتر خطرات کار را تجزيه تحليل مي کنند و به حداقل مي رسانند.
===============
81- قانون خوش بيني نابجا
خوش بيني بيش از حد مانند شمشير دو دم است که ميتواند هم به شکست و هم به موفقيت منجر شود.
در تجارت ، هر کاري دو برابر آنچه فکر مي کنيد هزينه دارد و سه برابر مدت زماني که پيش بيني مي کنيد به طول مي انجامد.
82- قانون ثبات قدم
اگر در راه ثروتمند شدن به اندازه ي کافي ثبات قدم داشته باشيد، بدون ترديد موفق خواهيد شد.
موانعي که در حين کار ظاهر مي شود پلکان موفقيت شما است به شرط آنکه از هر نااميدي و شکستي درس بگيريد.
83- قانون هدف تجارت
هدف اساسي تجارت پيدا کردن و حفظ مشتري است و در هر تجارتي کليه ي فعاليتها بايد بر اين هدف متمرکز باشد.
سود نتيجه ي پيدا کردن و حفظ مشتري با روشي مقرون به صرفه است.
84- قانون سازمان
يک موسسه ي تجاري مرکب از گروهي از افراد است که براي تنها هدف خود که همان پيدا کردن و حفظ مشتري است تشکيل شده است .
وجود هر کدام از کارکنان بايد براي انجام وظايف موسسه ضروري باشد.
85- قانون رضايت مشتري
در تجارت هر کسي مشغول حفظ رضايت مشتري است و هميشه حق با مشتري است.
مشغوليت ذهني تاجران موفق ارائه ي خدمات بهتر به مشتري است.
86- قانون مشتري
مشتري هميشه به دنبال بهترين و بيشترين است با پايين ترين قيمت ممکن.
يک برنامه ريزي خوب تجاري ايجاب مي کند که شما همواره به منافع شخصي مشتري توجه و بر آن تاکيد داشته باشيد.
87- قانون کيفيت
کيفيت آن چيزي است که مشتري مي گويد و مشتري است که در مورد ارزش کالا يا خدمات تصميم مي گيرد.
توانايي شما در افزودن ارزش به محصولات و يا خدمات خود تعيين کننده ي موفقيت شما در بازار است.
88- قانون کهنگي
هر چيزي که مورد استفاده قرار گيرد کهنه خواهد شد.
محصولات يا خدمات امروز بدليل تکنولوژي پويا و رقابت از همان ابتدا در فرآيند کهنه شدن قرار مي گيرد.
معجزه ي جديد يا محصول جديد شما که قرار است به بازار بيايد چيست؟
89- قانون ابتکار
براي شروع راه موفقيت ، داشتن يک ايده ي خوب تنها چيزي است که به آن نياز داريد.
پيشرفت در تجارت نتيجه ي يافتن راههاي سريع تر ، ارزان تر ، بهتر و آسانتر براي انجام يک کار است.
90- قانون عوامل ضروري موفقيت
هر کار يا تجارتي بيش از پنج تا هشت عامل ضروري براي موفقيت ندارد . اين عوامل، تعيين کننده ي چگونگي عملکرد شما هستند.
کارهايي را که منجر به موفقيت يا شکست شما مي شوند تعيين کنيد و سپس با بهره گيري از اين اطلاعات ، براي داشتن عملکرد بهتر در هر زمينه برنامه ريزي کنيد.
===============
91- قانون بازار
قيمت واقعي هر کالا بهايي است که مشتري حاضر است براي آن کالا در بازار آزاد و رقابتي ، که در آن ساير کالاهاي مشابه نيز وجود دارد ، بپردازد .
هميشه حق با بازار است .
92- قانون تخصصي کردن
براي موفقيت در تجارت ، بايد ابتدا محصول يا خدمات بخصوصي را انتخاب کنيد و سپس تمام توانايي خود را براي انجام کار با بهترين روش به کار گيريد .
يکي از دلايل اصلي شکست در تجارب غير تخصصي کار کردن است .
93- قانون تمايز
در يک بازار رقابتي ، محصولات يا خدمات براي کسب موفقيت بايد در نوع خود ويژگي منحصر به فردي داشته باشند تا از ساير محصولات و خدمات مشابه متمايز گردند .
براي رقابت در بازار ، برتري کالاي شما بايد قابل توجه و قابل تبليغ کردن باشد و چيزي باشد که بازار حاضر باشد به خاطر آن پول پرداخت کند .
94- قانون تعيين خريدار
موفقيت در تجارت در گرو تعيين گروه هايي است که در بازار ، خريدار توليدات يا خدمات شما هستند .
- مشتريان شما دقيقا چه کساني هستند ؟
- کجا هستند ؟
- علت خريد آنها چيست ؟
95- قانون تمرکز بازار
موفقيت در بازار در گرو تمرکز کامل بر روي مشتريان بخصوصي است که مي توانند از ويژگي هاي خاص کالا يا خدمتي که ارائه مي دهيد بيشترين استفاده را ببرند .
تعيين و متمرکز کردن تلاش هايتان روي اين گروه خاص و اصلي ، رمز سوددهي است .
96- قانون برتري
بازار تنها براي عملکرد برتر ، توليدات برتر يا خدمات برتر بهاي عالي مي پردازد .
اولين کار در مديريت ، تعيين و بهبود بخشيدن به حوزه اي است که مي توانيد در آن برتر باشيد .
97- قانون احتمالات
هر رخدادي به ميزان معيني احتمال وقوع دارد . براي افزايش احتمال وقوع رخداد مورد نظر خود ، تعداد موارد را افزايش دهيد .
هر چقدر کارهاي بيشتري را به دفعات بيشتر امتحان کنيد ، احتمال موفقيت شما نيز بيشتر مي شود .
98- قانون وضوح اهداف
هر چقدر با وضوح بيشتري بدانيد که چه مي خواهيد و حاضريد چه اقداماتي براي دستيابي به آن انجام دهيد احتمال موفق شدن و رسيدن به آنچه مي خواهيد بيشتر مي شود .
روشن بودن اهداف مورد نظر مانند مغناطيسي عمل مي کند که اقبال را به سوي شما مي کشد .
99- قانون جذب
شما در زندگي ، افراد ، ايده ها و موقعيت هايي را به سوي خود جذب مي کنيد که با افکار غالب شما هماهنگ هستند .
هنگامي که اهداف شما از مغناطيس اشتياق شما سر شار شد به چيزي دست پيدا مي کنيد که مردم به آن شـــانس مي گويند .
100- قانون توقعات
اگر مدام توقع داشته باشيد که اتفاقات خوب برايتان رخ دهد ، ميزان شانس خود را در زندگي افزايش مي دهيد .
هر روزتان را ا اين جمله آغاز کنيد : " مي دانم امروز يک اتفاق عالي برايم مي افتد . "
101- قانون فرصت
بهترين فرصت ها اغلب در معمولي ترين موقعيت هاي پيرامون شماست .
بزرگترين فرصت شما ، به احتمال زياد درست پيش پاي شماست ، در کار ، حرفه ، تحصيل ، تجربه يا علايق فعلي شما .
102- قانون قابليت
شانس هنگامي رخ مي دهد که آمادگي و موقعيت در يک جا جمع شود .
در هر زمينه اي ، هر چقدر توانايي هاي بيشتري داشته باشيد و آنها را بيشتر پرورش دهيد شانس رسيدن به موقعيت هاي مطلوب نيز براي شما بيشتر مي شود .
103- قانون دانش
در هر زمينه اي ، شخصي که دانش و مهارت گسترده تري داشته باشد شانس موفقيت بيشتري نسبت به ديگران دارد .
دانش و مهارت گسترده ، فرد را آگاه ساخته و از چند و چون اوضاع با خبر مي کند و در نتيجه فرصت هايش را افزايش مي دهد .
104- قانون پيش فرض ها
پيش فرض هاي نادرست ريشه ي شکست ها هستند . شهامت محک زدن پيش فرض هاي خود را داشته باشيد .
پذيرش اينکه احتمال دارد پيش فرضتان اشتباه باشد ، راه را براي يافتن پيش فرض هاي جديد و دگرگوني هاي لازم باز مي کند ، چيزهايي که در غير اين صورت بدست نخواهيد آورد .
105- قانون وقت شناسي
وقت شناسي همه چيز است . اگر آمادگي لازم را در خود ايجاد کنيد ، زمان مناسب براي شما فرا خواهد رسيد .
" در درياي پر تلاطم زندگي ، هميشه مي توان موجي را يافت که اگر با آن حرکت کنيد شما را به ساحل خوشبختي مي رساند ." (ويليام شکسپير )
106- قانون انرژي
هر چقدر انرژي و اشتياق بيشتري داشته باشيد ، احتمال اينکه موقعيت مناسب را تشخيص دهيد و از آن استفاده کنيد بيشتر مي شود .
بهترين ايده ها و افکار خلاق بعد از مدتي استراحت و آرامش بدست مي آيد .
107- قانون روابط
هر چه افراد بيشتري را بشناسيد که ديد مثبتي نسبت به شما دارند موقعيت هاي بهتري به دست خواهيد آورد .
افرادي که شما را دوست دارند به شما ايده هاي جديدي مي دهند و راه موفقيت را براي شما باز مي کنند .
108- قانون درک ديگران
وقتي از ديد فرد ديگري به موقعيتي نگاه کنيد ، اغلب اوقات به ايده و راه حل هايي دست پيدا مي کنيد که قبلا به آنها پي نبرده بوديد .
مرتب از خودتان بپرسيد که مردم به چه نياز دارند و چه مي خواهند و شما چطور مي توانيد نيازها و خواسته هاي آنها را برآورده کنيد .
109- قانون رشد
اگر در حال رشد فکري نيستيد پس داريد در جا مي زنيد . اگر روز به روز بهتر نمي شويد پس داريد بدتر مي شويد .
يادگيري دائمي و رشد مداوم فکري را جزئي از برنامه ي روزانه ي زندگي خود قرار دهيد .
110- قانون تکرار
تمرين و تکرار بهاي بدست آوردن مهارت است . چيزي را که مدام و مرتب تکرار مي کنيد به صورت يک عادت جديد ذهني و عملي در مي آيد .
رشد فکري و احساس رضايت و خشنودي نتيجه ي کنار گذاشتن عادت هاي گذشته و جايگزين کردن تمرين ها و عادت هاي جديد است .
111- قانون پشتکار
يک زندگي خوب و درخشان مجموعه اي از هزاران تلاش و ايثاري است که هيچ کس از آن باخبر نيست .
" مردان بزرگ از ارتفاعاتي که فتح کرده اند حفاظت مي کنند ، جاهايي که يک شبه به آن نرسيده اند . اما هنگام شب در حالي که همراهانشان خفته اند باز هم به تلاش خود براي پيشروي ادامه مي دهند ." ( هنري وادزورث لانگفلو )
112- قانون خودشکوفايي
شما مي توانيد هر چه را که براي رسيدن به اهداف تعيين شده ي خود به آن نياز داريد بياموزيد .
آنهايي که مي آموزند توانا هستند .
113- قانون استعدادها
در درونتان مجموعه اي از استعدادها و توانايي ها نهفته است که اگر درست شناسايي و به کار گرفته شوند شما را قادر مي سازند تا به هر هدفي که در نظر داريد برسيد .
از چه قسمت هايي از کارتان بيشتر لذت مي بريد و آنها را خيلي خوب انجام مي دهيد ؟ اين سوال بهترين راهنما براي يافتن استعدادهاي واقعي شماست .
114- قانون کمال
موفقيت و خوشبختي هنگامي بدست مي آيد که کاري که از نجام آن لذت مي بريد ، بي عيب و نقص انجام مي دهيد .
" تعيين کننده ي کيفيت زندگي شما اين است که تا چه حد به کمال در زندگي اهميت مي دهيد و براي رسيدن به آن تا چه اندازه خود را مسئول و متعهد مي دانيد ." ( وينس لمباردي - مربي فوتبال )
115- قانون موقعيت
مشکلات مانع کار نيستند بلکه معلم ما هستند . در درون هر مشکلي بذر سود يا موقعيتي نهفته است ، برابر يا بيشتر از سود حاصل از انجام کار مورد نظر .
در راه موفقيت مشکلات را تبديل به پله هاي صعود کنيد .
116- قانون شهامت
وجود شهامتي سنجيده و حساب شده براي دستيابي به موفقيت ضروري است . ترس بزرگترين مانع رسيدن به هدف است .
رويارويي با ترس هاي خود را جزئي از عادت هايتان کنيد و در هر شرايطي اين کار را انجام دهيد .
117- قانون سخت کوشي
موفقيت ها و دستيابي به اهداف با سخت کوشي بدست مي آيد .هنگامي که شک داريد موفق مي شويد يا نه ، سخت تر تلاش کنيد و اگر به نتيجه نرسيديد باز هم بيشتر تلاش کنيد .
هنگامي که مشغول کار هستيد ، تمام مدت کار کنيد و وقت تلف نکنيد .
118- قانون بخشندگي
هر چه بيشتر ، بدون انتظار پاداش ، به ديگران خدمت کنيد ، خير و نيکي بيشتري به شما مي رسد ، آن هم از جاهايي که اصلا انتظار نداريد .
شما تنها در صورتي حقيقتا خوشبخت خواهيد بود که احساس کنيد به دليل خدمت به ديگران انسان با ارزشي هستيد .
119- قانون پذيرش
اينکه چطور با خودتان حرف مي زنيد ، حداقل 95% از فکر و احساس شما را مشخص مي کند . ذهن ناخودآگاه گفته هاي دروني شما را به عنوان دستور مي پذيرد .
همواره با خودتان گفتگوهاي مثبت ، سودمند و موثر داشته باشيد ، حتي هنگامي که احساس خوبي نداريد .
120- قانون خوش بيني
نحوه ي تفسير و توجيه تجربياتتان ، تفکرات و احساسات شما را شکل مي دهد .
اگر عادت کنيد در هر موقعيتي به دنبال يافتن نقاط مثبت باشيد موفق خواهيد شد که يک نگرش فکري مثبت را براي خود پايه ريزي کنيد و سرانجام هيچ چيز نمي تواند سد راهتان شود....بازایران بلاگفادات کام![]()
تکنیک های شستشوی مغزی
در اواخر دهه پنجاه میلادی، روانشناس رابرت جی لیفتون، روی زندانیان سابق جنگ کره و اردوگاه های چینی ها در جنگ تحقیقاتی انجام داد. او مشخص کرد که آنها تحت فرایند چند مرحله ای قرار گرفته بودند که با حمله به شخصیت آغاز می شد و با چیزی به شکل تغییر در باورها پایان می گرفت. لیفتون در آخر مجموعه ای از مراحل را برای شستشوی مغزی معرفی می کند که در زیر به آنها اشاره می کنیم:
1. حمله به شخصیت فرد
2. گناه
3. خیانت به خود
4. نقطه قطع
5. ملایمت
6. مجبور کردن به اعتراف
7. شبکه سازی جرم و گناه
8. آزاد کردن جرم
9. پیشرفت و هماهنگی
10. اعتراف نهایی و تولد دوباره
هریک از این مراحل در محیطی منزوی صورت می گیرد. این یعنی هرگونه نقطه ارجاع اجتماعی "عادی" از دسترس خارج می شود و تکنیک های تیره کردن ذهن مثل محرومیت از خواب و سوء هاضمه بخشی از این فرایند هستند. احتمال وجود تهدید آزاررسانی فیزیکی همیشه وجود دارد که تفکر منتقدانه و مستقل را برای هدف دشوارتر می کند.
می توان فرایند لیفتون را به سه مرحله کلی تقسیم کرد: خرد کردن نفس، معرفی احتمال نجات و رهایی، و بازسازی نفس.
1) خرد کردن نفس
حمله به شخصیت: تو آن چیزی نیستی که فکر می کنی.
این یک حمله سیستماتیک به نفس هدف (که شخصیت یا ضمیر او نیز نامیده می شود) و سیستم عقیدتی او می باشد. عامل هر چیزی که به هدف هویت می دهد را انکار کرده و از بین می برد: "تو یک سرباز نیستی." "تو مرد نیستی". "تو از آزادی دفاع نمی کنی." هدف روزها، هفته ها و ماه های متوالی تحت حملات مداوم است تا جاییکه خسته، گیج و درهم ریخته می شود. در چنین وضعیتی از استحکام باورها و اعتقاداتش کاسته می شود.
جرم: تو بدی.
درحالیکه بحران هویت در فرد آغاز می شود، عامل به طور همزمان حس بسیار شدیدی از گناه در هدف ایجاد می کند. عامل مداوماً و شدیداً هدف را برای هر "گناهی" که مرتکب شده، چه بزرگ و چه کوچک، در هم می کوبد. عامل از هدف برای همه چیز از "بدی و شرارت" باورهایش تا کند غذا خوردنش انتقاد می کند. هدف کم کم از اینکه هر کاری که انجام می دهد اشتباه است احساس خجالت می کند.
خیانت به خود: قبول کن که بدی.
وقتی هدف در هم ریخته و غرق در گناه شد، عامل او را مجبور می کند (چه با تهدید به آزار فیزیکی یا ادامه حمله فکری) که خانواده، دوستان و همتایانش را که همان سیستم عقیدتی "غلط" مشابه با او را دارند متهم کند. این خیانت به اعتقادات خود و افرادی که به آنها حس وفاداری دارد به شرم و بی هویتی او اضافه می کند.
نقطه از هم گسیختگی: من کیم، من کجام، من چه کار باید بکنم؟
وقتی هویت فرد هدف دچار بحران می شود و او احساس شرم و خجالت می کند و به همه آنچه که تا به حال باور داشته نیز خیانت می کند، او دچار "از هم گسیختگی عصبی می شود. در روانشناسی، "از هم گسیختگی عصبی" مجموعه ای از علائم جدی است که می تواند نشاندهنده هرگونه اختلال روانشناسی باشد که شامل افسردگی شدید،گریه های غیرقابل کنترل، و یا در هم ریختگی کلی فرد می شود. هدف دیگر قادر به درک واقعیت نخواهد بود و احساس گم گشتگی و تنهایی شدید خواهد کرد. وقتی هدف به نقطه از هم گسیختگی می رسد، نفس او بیشتری آمادگی جذب را دارد—او هیچ درک درستی از اینکه کیست و چه اتفاقی برای او می افتد ندارد. در این زمان، عامل سعی می کند سیستم عقیدتی جدیدی را به هدف معرفی می کند که او را از این بدبختی نجات دهد.
امکان نجات
ملایمت: من می توانم کمکت کنم.
درحالیکه هدف در وضعیت بحران است، عامل کمی به او محبت و مهربانی نشان میدهد. ممکن است لیوان آبی به او تعارف کند یا از او بپرسد که چقدر دلش برای خانه تنگ شده. در وضعیت از هم گسیختگی که در نتیجه حملات روانشناسی شدید و بی پایان ایجاد شده است، این مهربانی کوچک به نظر بسیار بزرگ خواهد آمد و هدف حس رهایی کرده و تصور می کند که عامل جانش را نجات داده است.
اجبار به اعتراف: تو می توانی به خودت کمک کنی.
برای اولین بار در فرایند شستشوی مغزی، هدف با تضاد بین گناه و درد از حملات شخصیتی و آسودگی ناکهانی از آن محبت روبه رو می شود. ممکن است هدف بخواهد محبتی که به او شده را جبران کند و در این نقطه، عامل امکان اعتراف را بعنوان راهی برای رهایی از درد و گناه ارائه می کند.
شبکه سازی گناه: به این خاطر است که درد می کشی.
پس از هفته ها یا ماه ها حمله، سردرگمی، از هم گسیختگی و لحظاتی از مهربانی، گناه هدف معنی خود را از دست می دهد—او مطمئن نیست که چه اشتباهی مرتکب شده، فقط می داند که اشتباه کرده است. این مسئله جای خالی ایجاد می کند که اجازه می دهد عامل آن را پر کند. او می تواند آن اشتباه را به هر چیزی که می خواهد نسبت دهد. عامل گناه هدف را به سیستم عقیدتی که می خواهد جایگزین کند وصل می کند. هدف کم کم باور می کند که سیستم عقیدتی اوست که موجبات درد و خجالت او را فراهم کرده است. تفاوت بین کهنه و نو پدیدار می شود: سیستم عقیدتی کهنه که موجب رنج و درد روانی بود و سیستم عقیدتی نو که می تواند موجبات رهایی و آزادی از آن رنج و درد را فراهم کند.
رهایی از گناه: این من نیستم، سیستم عقیدتی من است.
هدف مورد نظر رها می شود تا یاد بگیرد که اشتباه او دلیل خارجی دارد، که خودِ او به تنهایی نیست که به طرزی گریزناپذیر بد است. این یعنی او می تواند با فرار کردن از سیستم عقیدتی نادرست، از اشتباه خود هم فرار کند. آنچه که باید انجام دهد این است که افراد و موسسات مرتبط با آن سیستم عقیدتی را متهم کند تا دیگر در رنج و درد نباشد. هدف با اعتراف به اعمال مربوط به سیستم عقیدتی سابق خود، توان رها کردن خود از اشتباه را دارد. با این اعترافات کامل، هدف هویت قبلی خود را به طور کامل پس زده و مردود می کند. اکنون دیگر نوبت عامل است که یک سیستم عقیدتی جدید را به او معرفی کند.
بازسازی نفس
پیشرفت و هماهنگی: اگر بخواهی می توانی خوب را انتخاب کنی.
عامل یک سیستم عقیدتی جدید را بعنوان راهی به سوی "خوبی" معرفی می کند. در این مرحله، عامل دست از آزار و اذیت برداشته و در پیوند با سیستم عقیدتی جدید، آسایش و راحتی فکری برای هدف فراهم می کند. هدف احساس خواهد کرد که این اوست که باید بین سیستم عقیدتی سابق و جدید یکی را انتخاب کند و سرنوشت او در دست خودش است. تا این لحظه هدف سیستم عقیدتی سابق خود را در واکنش به ملایمت و محبت ارائه شده مردود ساخته و به حساب تضاد سیستم های عقیدتی با هم، انتخابی هوشیارانه خواهد داشت و به این طریق از شر گناه خلاص خواهد شد: اگر باور او حقیقی بود، به کسی خیانت نمی کرد. این تصمیم، تصمیم دشواری نیست: هویت جدید امن و خوشایند است چون مانند سیستم عقیدتی سابق، موجب از هم گسیختگی او نمی شود.
اعتراف نهایی و تولد دوباره: من خوب را انتخاب می کنم.
هدف با مقایسه درد و رنج هویت قدیمی با آرامش هویت جدید، هویت جدید را انتخاب می کند. او سیستم عقیدتی سابق خود را پس زده و خود را به سیستم عقیدتی جدید که قرار است زندگی او را بهتر کند، متعهد می سازد. در این مرحله نهایی معمولاً مراسم هایی برای ورود فرد هدف به اجتماع جدید برگزار می شود. این مرحله توسط بعضی از افرادی که شستشوی مغزی شده اند به "تولد دوباره" یاد می شود.
یک فرایند شستشوی مغزی مانند آنچه در بالا ذکر شد در آزمایشگاه های مدرن آزمایش نمی شود چون برای هدف مخرب است و درنتیجه می تواند نوعی آزمایش علمی غیراخلاقی باشد. لیفتون این ایده شستشوی مغزی را با تکنیک هایی که توسط اسیرکننده های جنگ کره و سایر نمونه های شستشوی مغزی در همان عصر خلق کرده است. ازآنجا که لیفتون و سایر روانشناسان انواع مختلفی از مجموعه مراحلی که منجر به وضعیت تلقین پذیری شدید می شود شناخته اند، یک سوال جالب در این میان این است که چرا برخی افراد شستشوی مغزی می شوند و برخی نمی شوند.
برخی خصوصیات خاص شخصیتی در هدف های شستشوی مغزی می توانند در تاثیرگذاری این فرایند موثر باشند. افرادیکه معمولاً دچار عدم اعتماد به نفس هستندف هویت ضعیفی دارند و به گناه و مطلق گرایی (تفکر سیاه و سفید) تمایل نشان می دهند راحت تر تحت شستشوی مغزی قرار می گیرند و آنها که شخصیت و اعتماد به نفسی قوی دارند درمقابل شستشوی مغزی مقاوم تر هستند. برخی گزارش ها نشان می دهد ایمان قوی به جدا شدن هدف از فرایند شستشوی مغزی کمک میکند. ایمان به فرد کمک می کند خود را با تجسم سازی وس ایر تکنیک های مدیتیشن از محیط واقعی خود جدا کند. در ارتش هم به سربازان درمورد روش های مورد استفاده در شستشوی مغزی آموزش می دهد چون علم هدف از این فرایند از تاثیر آن می کاهد.
بااینکه توجه امریکا در دهه پنجاه پس از جنگ کره به سوی شستشوی مغزی جلب شد، اما فرایند شستشوی مغزی قبل تر از آن وجود داشت. پژوهشگران ریشه های آن را تا کمپ های زندانیان روسیه کمونیستی در اوایل 1900 که زندانیان سیاسی را برای قبول دیدگاه کمونیستی آموزش می دادند، دنبال کرده اند.
شستشوی مغزی در ادبیات و سینما
در ادبیات و سینمای امروز از سناریو شستشوی مغزی کاملاً آزادانه استفاده می کنند. شستشوی مغزی به ذات انسان برمی گردد: آیا همه ما عروسک خیمه شب بازی هستیم؟ قهرمان اصلی در کتاب "1984" اثر جرج اورول تحت نوعی شستشوی مغزی از نوع کلاسیک قرار می گیرد که با اعتراف معروف به شکنجه گرانش پایان می گیرد: "دو بعلاوه دو می شود پنج." در سال 1962 "کاندیدای منچوری"، شستشوی مغزی یک جانی روبوتی تولید می کند که قادر به از بین بردن فرمانده کنترل کننده آن نیست. در فیلم "پرتقال کوکی" (1971) شستشوی مغزی سازمانی بعنوان انتخابی برای متهمین خشن و وحشی برای کم کردن از دوره محکومیت خود، نشان داده می شود.
در سال 1929؛ مائوتسه تونگ که بعدها رهبر حزب کمونیست چین می شود، از عبارت “ssu-hsiang tou-cheng” که "مبارزه فکری" ترجمه می شود برای توصیف فرایند شستشوی مغزی استفاده می کند. زندانیان سیاسی در چین و کره مداوماً به تکنیک های تغییر کیش کمونیست بعنوان امری طبیعی متهم می شدند. ایده مدرن و واژه "شستشوی مغزی" اولین بار توسط ادوارد هانتر در سال 1951 برای توصیف آنچه بر اسرای امریکایی در جنگ کره گذشت استفاده شد. هانتر این ایده را زمانی معرفی کرد که امریکایی ها ترسیده بودند: جنگ سرد بود و امریکا از ایده تلقین فکری کمونیستی از طریق شستشوی مغزی واهمه داشت. چون ممکن بود خود آنها نیز بدون آنکه بفهمند به آن ایده بپیوندند.
به دنبال آشکارسازی های جنگ کره، دولت ایالات متحده بسیار از عقب ماندن در دوران جنگ افزار واهمه داشت به همین علت شروع به تحقیقات کنترل ذهنی خود کرد. در سال 1953، CIA برنامه ای به نام MKULTRA را آغاز کرد. در یک تحقیق، CIA به طور فرضی LCD هایی برای بررسی تاثیرات مواد مخدر و داروهای روان گردان و آزمایش تاثیربخشی داروهای روان پریشی زا در تبدیل شستشوی مغزی به یک حالت مساعد داده شد. نتایج تحقیق چندان دلگرم کننده نبود و شرکت کننده ها فبه طور فرضی از این آزمایشات صدمه دیدند. آزمایش موادمخدر توسط CIA قانوناً در دهه هفتاد توسط مجلس رد شد. توجه عموم به شستشوی مغزی مختصراً پس از جنگ سرد فروکش کرد اما در دهه شصت و هفتاد با ظهور گروه های مذهبی و سیاسی بیشمار دوباره روی کار آمد. والدینی که از عقاید و فعالیت های جدید فرزندانشان دچار وحشت شده بودند مطمئن بودند که آنها توسط یک مکتب فکری شستشوی مغزی داده شده اند. به نظر می رسید که آمار بیشمار خودکشی ها و قتل هایی که توسط درصد پایینی از آن مکتب های فکری انجام می گرفتند، به ترس از شستشوی مغزی صحه گذاشته و بعضی از والدین تا جایی پیش رفتند که دستور ربایش فرزندانشان را دادند تا از تاثیر رهبران آن مکتب های فکری دور شوند.
یکی از قربانیان شستشوی مغزی در آن زمان پاتی هیرست وارث دارایی هیرست بود که بعدها که در تلاش برای سرقت از بانک بود، در محاکمه اش با عنوان کردن شستشوی مغزی از خود دفاع می کند. هیرست در دهه هفتاد پس از اینکه توسط ارتش آزادی خواه سیمیونزه (که نوعی مکتب فکری سیاسی بود) ربوده شد به معروفیت رسید و در آخر خود به آن گروه پیوست. هیرست اینطور گزارش می کند که پس از ربودن او را در یک اتاق تاریک حبس برای روزهای متمادی خسته و گرسنه کرده و اعضای آن گروه او را با ایدئولوژی های ضد سرمایه داری خود بمباران می کردند. طی دو ماه از ربودن وی، پاتی هیرست نام خود را تغییر داده و خانواده خود را "هیرست های خوک صفت" معرفی کرده و همراه با رباینده های خود در یک عملیات سرقت از بانک شرکت کرد.
پاتی هیرست در سال 1976 برایسرقت از بانک محاکمه شد ووکیل مدافع مشهور اف. لی بایلی از او دفاع کرد. در دفاع از او عنوان شد که هیرست توسط آن گروه نامبرده شستشوی مغزی داده شده و در غیر اینصورت به هیچ عنوان چنین جرمی را مرتکب نمی شده است. در آن وضعیت فکری او نمی توانسته خوب را از بد تشخیص دهد. او متهم شناخته شده و به هفت سال حبس محکوم شد. در سال 1979 که دو سال از محکومیت او می گذشت، پرزیدنت کارتر محکومیت او را عفو کرد.
در بخش بعدی به مورد لی بوید مالوو اشاره می کنیم.
مورد لی بوید مالوو
یک نمونه دیگر دفاع از طریق "جنون با شستشوی مغزی" 30 سال بعد انجام گرفت که لی بوید مالوو به خاطر نقشی که در حملات تیراندازی واشنگتن در سال 2002 داشت به محاکمه کشیده شده بود. مالوو 17 ساله و جان آلن محمد 42 ساله در یک حمله کشتار 10 نفر را کشته و 3 نفر را زخمی کردند. در دفاع از مالوو در دادگاه گفته شد که مالوو نوجوان توسط محمد برای ارتکاب به آن جنایات شستشوی مغزی داده شده که در شرایطی غیر از این انجام نمی گرفت. براساس "دفاع شستشوی مغزی" در روانشناسی امروز:
محمد، مالوو 15 ساله را در جزیره کاریب آنتیگوا که در آنجا مادرش او را ترک کرده بود یافته و او را در سال 2001 به ایالات متحده آورده بود. محمد که یک سرباز قدیمی بود فکر این نوجوان را با دیدگاه هایی از جنگ نژادپرستانه پر کرده و تیراندازی را به او آموزش داده بود. او مالوو را تحت تاثیر اسلام خاص و تندرو خود قرار داده و رژیم و تمریناتی سخت را به او تحمیل کرده بود.
استدلال این بود که مالوو شستشوی مغزی داده شده و به همین دلیل قادر به تشخیص خوب از بد نبوده است. مالوو متهم شناخته شده و به حبس ابد محکوم گشت. (محمد در دادگاهی جدا به قصاص محکوم شد)
به نظر می رسد که بین ترس از شستشوی مغزی در جامعه امروزی همانطور که در فیلم ها و ادبیات دیده می شود و باور آشکار بسیاری افراد که بر مسند قضاوت می نشینند و آن را امری بیخود و بی معنی می دانند، تفاوت وجود دارد. احتمالاً به این دلیل است که افراد تصور می کنند این مسئله هیچوقت برای خود آنها اتفاق نمی افتد و یا یک بی میلی کلی است برای عفو کردن یک مجرم. دلیل آن هرچه که باشد، به نظر می رسد که افراد می توانند بین شستشوی مغزی امروز و شستشوی مغزی در آینده تفاوت قائل شوند. آینده شستشوی مغزی، اگر بتوان به هالیوود و تئوریسین ها اعتماد کرد، رویکردهایی با تکنولوژی های جدیدتر خواهد داشت. البته ایمپلنت مغز بسیار ترسناک تر از آزار و شکنجه های لفظی و فیزیکی روی هویت افراد است. ایمپلنت مغز به همراه تکنیک های هیپنوتیز تمام آن چیزی است که برای کنترل فکر، اعمال و باورهای یک انسان مورد نیاز است. اما اکثر دانشمندان اتفاق نظر دارند که زمینه عصب شناسی بسیار به درک و شناخت مغز انسان نزدیک است. همچنین بسیاری از روانشناسان عقیده دارند شستشوی مغزی در مقیاس بزرگ—مثلاً از طریق رسانه های گروهی—ممکن نیست چون فرایند تغییر فکر نیازمند جدا سازی و وابستگی کامل فرد است. عوض کردن هسته شخصیت یک فرد و سیستم عقیدتی او کار چندان ساده ای نیست.
مردمان